تبلیغات
متن - عشق - عکس- شکست خوردها

متن - عشق - عکس- شکست خوردها

:[عمومی , ]


توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرند

دوتا خسته دوتا تنها یکی شون تو یکشون من

دیوار از سنگ سیاه سنگ سردو  سختو خارا

زده قفل بی صدایی به لبای خستی ما

نمی تونیم بجنبیم زیر سنگینی دیوار

همه عشق من و تو قصه است قصه دیدار

همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو

با همین تلخی گذشته شب و روزای  من و تو

راه دوری بین ما نیست اما باز همین هم زیاده

تنها پیوند من تو دست مهربون باده

کاشکی این دیوار خراب شه من تو با هم بمیریم

تو یه دنیای دیگه دستای هم رو بگیریم

 

نوشته شده در دوشنبه 15 آبان 1385 و 08:11 ق.ظ توسط حسن . م

ویرایش شده در - و -